على اكبر دهخدا
975
امثال و حكم ( فارسى )
نشود كس بكنج خانه فقيه * كم بود مرغ خانگى را پيه كى شود مايهء نشاط و سرور * هم در انگور شيرهء انگور از برون مرد مرد قوت نهد * دام در خانه عنكبوت نهد كودكى در سفر تو مرد شوى * رنجه از راه گرم و سرد شوى . سنائى . سفر نيست آهو كه و الا گهر * چو بيند جهان بيش گيرد هنر ز هرگونه باشد شگفتى بسى * گرد گونهگون دانش از هركسى خزان و زمستان تموز و بهار * همه ساله در گردشند اين چهار شب و روز و چرخ و مه و آفتاب * دمان ابر و تند آتش و تيز آب هميدون همه در سفر كردنند * چپ و راست در تاختن بردنند هنرشان به كار جهان ساختن * ز گردش پديد است و از تاختن . اسدى . چه مردن دگر جا چه در شهر خويش * سوى آنجهان ره يكى نيست بيش . اسدى . نگردد مرد مردم جز بغربت * نگيرد قدر باز اندر نشيمن نهال آنكه شود در باغ بر ور * كه برداريش از آن پيشينه معدن تواند سنگ را هرگز بريدن * اگر از سنگ بيرون نايد آهن ؟ بجام زر بر دست شه آيد * مروق مى چو بيرون آيد اردن به شهر و برزن خود در چه يا بى * جز آن كان اندر آن شهر است و برزن به خانه در ز نور قرص خورشيد * همان بينى كه درتابد ز روزن اگر مر روز را مىديد خواهى * سر از روزن برون بايدت كردن . ناصر خسرو . چو شد به دريا آب روان و كرد قرار * تباه و بىمزه و تلخ گردد و بىبر ز بعد آنكه سفر كرد چون فرود آيد * بلطف و روح فزايد ز طعم همچو شكر . عنصرى . شگفتهاى جهانرا پديد نيست كران * هر آن شگفت كه بينى بود شگفتتر آن اگر شگفتيها بايدت بپوى زمين * و گر عجايبها بايدت بجوى جهان هر آن گمان كه برى در سفر شودت يقين * هر آن خبر كه بود در سفر شودت عيان چو يك عيان نبود در جهان هزار خبر * چو يك يقين نبود زى خرد هزار گمان كه هر سخن به زبان در توان گرفت و ليك * درست كردن بر عقل هر سخن نتوان زبان گزاف روانست و عقل ميزانست * گزاف راست نيايد مگر كه با ميزان نيند بر سر بهتان زبان و گوش بجنگ * هوا و عقل بجنگند بر سر بهتان . . . قطران . تغرب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد